تبليغاتX
استامینوفن کدئین - مرثیه ای برای عروس هزار داماد

جنگ جهانی دوم آنقدر گرد و غبار داشت که "هنر" دو دهه برای فرو نشستنش سُرفه کند. تمام ِ اقلیمهای این کره ی گرد شاهد انفجار پتانسیل هایی از هنر بودند که استعداد هایشان در کوران جنگ دوم جهانی انباشت شده بود و اینک فرصت نمائیدن یافته بودند ، اروپای غرب و شرق در اقسام ِ ادبیات از هم دلبری می کردند ، آمریکاییان افسار موسیقی را این دست و آن دست می کردند ، تمام جهان بهترین هایشان را در سینما به هم ارزانی می داشتند ... هنر های نو ،  جان می گرفت ... و همه چیز بوی تازه ای می داد.

از طرفی شیوخ مذاهب نیز در این وا نفسا بیکار نبودند و مردم ِ جهل زده و هنر زده و افیون زده را نهیب ِ بازگشت به سوی باریتعالی می دادند.

جغرافیای ایران نیز به نوبت خود به این بازار هنری، مذهبی ادای دین می کرد ... در ادبیات ، موسیقی و حتی سینما ... درخشان ترین هایش را رونمایی می کرد و در مذهب رادیکال ترین هایش را ستایش.

جهان به شوربای هزار مزه می مانست ! مدرن ها و سنتی ها در هم آمیخته بودند و این نوید دیگرگونی های زود هنگام بود.

سنت و مدرنیته بانگ می زدند:

مطلق ها کنار هم نمی زیند ! هر یک باید جوی خویش بیابند.

غربی ها که تکلیفشان روشن بود ، زود شنیدند و به تفکیک نشستند.

اما در ایران...

گوشهای "نیمه شنوا " که اولین محصول ِ شوربای ِ سنت و مدرنیته بود، این بانگ را وارونه شنید.

*روشن فکران ِ " کاپیتال " بدست ِ " شهریار " بدوش1* ! این بار سودای ایران ِ لیبرال ، فدرال و سوشیال را در سر می پروراندند ...

شاه برای " استالینیست " های متوهم از " سوسیالیزم " نماد ِ منفور ِ سرمایه داری بود و برای لیبرال های وهم زده ، سدی بر رودخانه ی دارایی های ایران زمین !

شاه بی تردید ، دقیقا این هر دو بود ...

اما مسیر انقلابیون ِ ( غبار ِ مدرن گرفته ) برای کنار گذاشتن شاه از جای ِ بدی می گذشت !

انقلاب ...

این سنتی ترین مدالاسیون تغییر ، این ترد شده حتی توسط سنت !

منورضمیران ِ این بوم ، مصمم شدند معادلات را به نوعی دیگرگون کنند که مترقی ترین اقلیم عالم ، برای

جهانیان رو نمایی شود.

همه چیز به دهه ی هفتاد ِ رویایی رسید ،

فوریه ی ۱۹۷۹ میلادی ،

مردم که مخاطب هیچ  و همگان بودند ! به خیابان ها ریختند ...

چپ ها اعلامیه دادند ، لیبرال ها میتینگ گذاشتند ، مذهبیون وا شریعتا گفتند و مردم به نوای همه ی اینان رقص آغازیدن کردند .

خیابان به خیابان ، کوی به کوی

کشتند ، شکاندند و نعره کردند ...

شاه ، ردایش را به کمر گره زد و آهن پاره ی ملقب به ایر باس را دو دستی گرفت تا آنچه نامش " فرار " است اتفاق بیفتد.

به ترفه العینی ، منورالضمیران ِ سیاسی و شیوخ مذهبی ایران را " شهریار " شدند.

از همان ابتدا ذات قدرت گوشه چشمی نشان داد ،

"شهریار " به دوشان ، " ماکیاولی " را به یاد آوردند و گفته اش که " قدرت همیشه به سوی تمرکز است" پس حذف لیبرال ها را به تماشا نشستند ...

حال چپ ها دوشادوش ِ " مذهبیون " این بزرگ ترین دشمن سوسیالیزم ایستادند.

از دیدگاه این هر دو ، هنرمندان ، میراث پادشاه بودند ! پس باید به سرنوشت شاه دچار شوند!

جنین ِ نیمه زاد ِ هنر سقط شد تا شاه ستیزان دمی بیاسایند.

سنت و مدرنیته در این وانفسا هنوز جوی خویش را طلب می کردند اما صدایشان در هیاهوی انقلاب به "قطره ی قطران ِ" شاملو می مانست در " تالار خاموش کهکشان های بی خورشید."

چپ ها تمام ِ "خُرده " داشته هایشان را از سوسیالیسم ، شکسته و بسته ، کنار گوش مذهبیون پچ پچ کردند تا ادبیات انقلاب شکل گیرد ،

مذهبیون واژگان ِ چپ را به عاریت گرفتند و مرگ بر امپریالیزم سر دادند ... اندکی بعد دولت موقت شکل گرفت تا آن هم شوربای ِ نامزه ی مذهب و سوسیالیسم را خلق کند.

نهاد های موازی ، به سان روسیه ی دوران استالین زاده شدند تا بر هر نهاد ِ انتخابی از سوی مردم ، نهادی انتصابی نظارت کند!

ذات قدرت دوباره تکانی به خود داد تا قدمی دیگر به سوی تمرکز بردارد ! " سوسیالیزم ِ" بیمار ِ استالینیستها از همان جایی کارد خورد که می باید ،

مذهب،

چپ ها هم حذف شدند تا مذهبیون یکه تازی کنند ...

اما این هرگز تفکیک سنت از مدرنیته نبود ، مردم ِ انقلابی از هر تفکر و ایدئولوژی ِ بیماری که در کوران ِ انقلاب بانگ زده بود ، نوایی را از " بَر " بودند !

زیر لب بابا کرم می خواندند و خانه ی خواننده اش را ویران می کردند ، کتاب وقایع نگاری ِ اکتبر می خریدند و سجاده پهن می کردند !

مذهبیون ِ سرمست ، به آنچه دست آورد خویش می پنداشتند نگریستند ...

آن ها انقلاب ، این هرزه عروس ِ ملتها را جامه ی بکارت به تن کردند و به آب و قرآن شستند و تقدیس کردند و تا هنوز به نوبت در حجله خواباندند !

ایران ماند و این شوربای هزار مزه .... از اقسام فرهنگهای قدیم و نو !

ایران ماند و مردمی که هنوز سودای " انقلاب " این "ژانوس ِ" دریده خوی را در سر می پرورد.

ایران ماند و   ما.

با تشکر از "قهوه و سیگار"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:44 توسط فرزند کوروش |